دخترک خنده زنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت :
حلقه ی خوشبختی است
حلقه ی زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت: دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است
سروده شده در : تهران - بهار ۱۳۳۴
زمین
آدما
زمان
دنیا
خدا
همه
همه هر کاری دلشون می خواد انحام می دن
چرا کسی نمی پرسه :
مهتاب تو چی دلت می خواد ؟
یه روز از پنجره خودشو پرت کرد پایین .
همه سر مزارش گل گذاشتن .
...
کردیم سفر ز ملک هستی به عدم
در نیمه ره از میان ما بخت بخفت
شادی ره خود گرفت من ماندم و غم !
*****************************************************************
- نرو یه کمی دیگه بمون
ـ باید برم
ـ نمیذارم بری
ـ دیرم شده
ـ نمیخوام بری
ـ ...
ـ به خاطر من نرو !
ـ من دارم به خاطر تو می رم !
ـ نمی تونی بری من کفشاتو قایم کردم !!!!
....
....
اون رفت
پا برهنه رفت!!!
گفتم : بیا کلاغ باشیم !
قناری چیزی از پرواز نمی دونه
زندونیه
حس پرواز رو فقط یه کلاغ درک می کنه !
هر دومون پریدیم
قار قار کنان
رسیدیم به لذت پرواز
به فراسوی آزادی
حتی به قیمت کلاغ بودن !
صدایت می زنم اما رسی آیا به دادم ؟؟؟؟
قهری ؟
یه چیزی بگو !
بذار احساست کنم .
چرا جواب نمی دی ؟
مگه نگفتی تا صدات کنم میای
کجایی؟
این چه طنینیه توی گوشم؟ " ادعونی استجب لکم ... ادعونی ... استجب لکم ....
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .... بخوانید مرا ....."
وای.....
خدا انگار خوابیده .....
نمی بیندم
آره انگار که قهره ...
با من ...
می خواد تنها باشم
می خواد مثه خودش باشم
.....
ببین
منم تنهام
مثه خودت
خیالت راهت شد ؟
راضی شدی؟
فقط قهر نباش
خب؟
....
خوب کلکی بهت زدم
آخه خدا
تا وقتی باشی که تنها نیستم
حسرت تنها موندنم به دلت می مونه
من هر جا باشم تو هستی
از من به من نزدیکتری
....
....
و من
می خوانمت
تا اجابت کنی .....
"می نویسم این چه حسی است
از غزل تا هر قصیده
شعر من هر چی که داره
از نگاه تو رسیده "
توی کادر نیستی
یه کمی بیا اینور
سرتو بگیر بالا
یه نگاه
عاشقانه تر
یه کمی بیشتر
به قلبت بگو مهربونتر بزنه
بلندتر
صداش باید توی عکس باشه
دلخور نباش
آماده ای ؟
لبخند بزن
۱....۲.....۳...... ( فلاش!)
عکست آماده است .
««««««««««««««««««««««««««««««««««
گفتم :دل خوشیمه !
گفت : دل خوش سیری چند ؟
گفتم :حتی اگر کسی نخونه می نویسم .
گفت : اون روز موقع مرگ یک نویسنده است !
اخم کردم .
خندید .
گفت : قهر نکن تو هیچ وقت نمی میری !
نگاهش کردم .
گفت : من همیشه می خونم حتی اگر ننویسی !
...
اما اون که" کسی " نبود! من برای خودش نوشته بودم !فقط خودش !
- یکـ ساعته که منتظرم ....
برام چه زود می گذشت و براش چه دیر !
با همون جمله ی آغازین حالا تموم شد .
-ببخشید میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم ؟
حالا بعد از چند لحظه ی ناقابل ... رفت ...
چقدر از این لحظه ها بیزار بودیم ما
هردومون
اون از لحطه هاتی تاخیر و من
از لحظه های بی او
و حالا
از تمام لحظات ! لحظه های منفور!!!


