من و اون فقط در یک مورد با هم تفاهم داشتیم
من عاشق اون بودم
اون هم عاشق خودش !
*****************************************
این جمله رو از کتاب " زنان ونوسی مردان جهنمی " خوندم . کتاب جالبیه . در آینده مطالبی از این کتاب براتون خواهم نوشت . امیدوارم خوشتون بیاد .
دل نوشته های مهتاب در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت
چه سخته بی تو موندن
چه تلخه جز تو دیدن
بسه دیگه ، برگرد ....
تو که معجزه است نگات
تو که بارونیه چشمات
تو که مفهوم نمازی
تو که راز و هم نیازی
با دلم شوخی نکن باز
بسه دیگه
دیگه بسه
لج نکن باز
بسه دیگه
برگرد
برگرد ....
دل نوشته های مهتاب در پنجشنبه نهم تیر 1384 ساعت 1:43 موضوع | لینک ثابت
نه رنگ و نه فونت
نمی دونم اشکال از کجاست !
همه ی ذوقم کور شد !
اصلا یادم رفت چی میخوام بنویسم !!!
نه جا که نزدم فقط یه کمی خورد تو ذوقم !
می دونم که باید دنبال راه حل بگردم.
تصور کنید به وبلاگ دیگرم که مربوط به یکی از دروسمه و استادم آدرسشو داره سر زدم برای پست جدید اما با یک صفحه ی سیاه مواجه شدم . نمی دونم چی کار کنم! اون دیگه شوخی نیست ! پای استاد و نمره و ... در میونه!
نمی دونم چی کار کنم
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل !!!!
دل نوشته های مهتاب در یکشنبه پنجم تیر 1384 ساعت 0:49 موضوع | لینک ثابت
نخستین سخن

زرتشت بیا که با تو امید آید
شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود
کعبه به طواف تخت جمشید آید
فهرست اصلی
دوستان
دوستان مهتابی من
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY