می شنوید
یک صدای آشنا
باز دلی نفس زنان
چو باز می شود دری
چه عاشقانه می تپد !
مهتاب
29/ 6 / 84
تهران
دل نوشته های مهتاب در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 ساعت 0:24 موضوع | لینک ثابت
" شمع زندان "
تا سحر ای شمع بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش
سایه ی غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام امید به خون آغشته شد
تیرهای غم چنان بر دل نشست
کاندرین دریای مست زندگی
کشتی امید من بر گل نشست
آه ! ای یاران به فریادم رسید
ورنه مرگ امشب به فریادم رسد
ترسم آ« شیرین تر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد
گریه و فریاد بس کن شمع من
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش
قصه ی بی تابی دل پیش من
بیش از این دیگر مگو خاموش باش
جز تو ام ای مونس شبهای تار
در جهان دیگر مرا یاری نماند
زان همه یاران بجز دیدار مرگ
با کسی امید دیداری نماند
همدم من ، مونس من ، شمع من
جز تو ام در این جهان غمخوار کو ؟
وندرین صحرای وحشت زای مرگ
وای بر من وای بر من یار کو ؟
اندرین زندان من امشب شمع من
دست خواهم شستن از این زندگی
تا که فردا همچو شیران بشکنند
ملتم زنجیر های بندگی
دل نوشته های مهتاب در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 ساعت 0:31 موضوع | لینک ثابت
" پیش نماز "
آمد درست زیر شبستان گل نشست
در بین آن جماعت مغرور شب پرست
یک تکه آفتاب ، نه ! یک تکه از بهشت
حالا درست پشت سر من نشسته است
این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست
این سومین ردیف نمازی خیالی است
گلدسته ی اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واو هست
سبحان من یمیت و یحیی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست
×××
یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم
او فکر می کنیم در این پرده مانده است
سارا سلام اشهد ان لا اله تو
با چشم های سرمه ای ان لا اله مست
دل می بری که حی علی های های های
" هر جا که هست پرتو روی حبیب هست "
بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست ؟
باران جل جل شب خرداد ، توی پارک
مهرت همان شب اشهد ان بر دلم نشست
آن شب کبو ...کبوتری از بامتان پرید
نم نم نما نماز تو در بغض من شکست
سبحان من یمیت و یحیی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست
سبحان ربی ال... من و سارا ... بحمده ی
سبحان ربی ال ... من و سارا دلش شکست
سبحان ربی ال... من و سارا به هم رسید
سبحان .. تا به کی من و او دست روی دست ؟!
زخمم دوباره واشد و .. ایاک نستعین
تا .. اهدنا ال ..سرای تو راهی نمانده است
×××
یک پرده باز بین من و او کشیده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است
از اشعار " محمد حسین بهرامیان "
دل نوشته های مهتاب در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 ساعت 0:59 موضوع | لینک ثابت
" جان گرفته "
از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب :
مرده ای را جان به رگها ریخت
پا شد از جا در میان سایه و روشن،
بانگ زد بر من : مرا پنداشتی مرده
و به خاک روزهای رفته بسپرده ؟
لیک پندار تو بیهوده است :
پیکر من مرگ را از خویش می راند .
سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است .
من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم .
شادی ات را با عذاب آلوده می سازم .
با خیالت می دهم پیوند تصویری
که قرارت را کند در رنگ خود نابود .
درد را با لذت آمیزد ،
در تپش هایت فرو ریزد .
نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود .
مرده لب بر بسته بود .
چشم می لغزید بر یک طرح شوم .
می تراوید از تن من درد .
نغمه می آورد بر مغزم هجوم .
از مجموعه اشعار " مرگ رنگ " از هشت کتاب
سهراب سپهری
دل نوشته های مهتاب در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 ساعت 1:9 موضوع | لینک ثابت
" رویای شبانه "
اسمتو رو برگاي گلا نوشتم
تورو با نور تورو با طلا نوشتم
تو گوش پروانه از عشق تو گفتم
رو بال تموم لحظه ها نوشتم
شبو هر شب توي روياي مني
تو اميد دل شيداي مني
پر از هواي تو خونه دل
جاري خون توي رگهاي مني
اسمتو رو شناي ساحل نوشتم
موج اومد اسم تورو برد با خودش
دريا از اسم تو بوي گل گرفت
نسيمم عطر تورو برد با خودش
شبو هر شب توي روياي مني
تو اميد دل شيداي مني
پر از هواي تو خونه دل
جاري خون توي رگهاي مني
ساحل و پروانه و دريا ميدونن
نسيم و برگ گل و موجا ميدونن
به خدا عاشقتم , سبزه و صحرا ميدونن
آب و خاک و شبنم و گل همه دنيا ميدونن
همه دنيا ميدونن ......
شبو هر شب توي روياي مني
تو اميد دل شيداي مني
پر از هواي تو خونه دل
جاري خون توي رگهاي مني
دل نوشته های مهتاب در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 ساعت 1:16 موضوع | لینک ثابت
نخستین سخن

زرتشت بیا که با تو امید آید
شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود
کعبه به طواف تخت جمشید آید
فهرست اصلی
دوستان
دوستان مهتابی من
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY