تبليغاتX
مهتاب

از سامان یزدانی :

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید
اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟
 
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد
چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟
 
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه
زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
مستی من از تو و از همت چشمان توست
جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو
در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار
حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی
گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 
 

 

 
شنبه سی و یکم فروردین 1387 دل نوشته های مهتاب| |

تصور مي‏كنم اگر ما با خودمان رو راست باشيم جذاب‏ترين پرسش دنيا اين است: «من كيستم؟» منظور از «من» چيست؟ اصل وجود را نمي‏توان معاينه كرد همانطور كه بدون استفاده از آينه نمي‏توان چشمهاي خود را ديد دندانهاي خود را نمي‏توان گاز گرفت و نوك انگشت كوچك دست چپ را با نوك انگشت دست چپ نمي‏توان لمس كرد به همين دليل پرسش در مورد اينكه «كه هستم» هميشه با رمز و رازي ژرف همراه است.
                                                                                                                        آلن واتس




 
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 دل نوشته های مهتاب| |


  یک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:

 «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»

 در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند
: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:

«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.

مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.

دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»





 
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 دل نوشته های مهتاب| |

برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک آبي زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عر... آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نمایید




 
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 دل نوشته های مهتاب| |

 غم آمد كه نامهرباني كند
 براي دلم نوحه خواني كند

 تمام غزلهاي سبز مرا
 درون خودش بايگاني كند
 و ترسم از اين است يك روز باد
 بهار دلم را خزاني كند
 چرا رفت و هرگز به يادش نبود

  از اين خسته دل قدرداني كند
  خلاصه بگويم نمي بخشمش
   مگر عشق پادرمياني كند
     
 
         
شنبه دهم فروردین 1387 دل نوشته های مهتاب| |
 
 از کیه این شعر؟





الو سلام منزل خداست؟
 اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
.ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
 به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟



 الودوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمی رسد کمی بلند تر
صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ی شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
تا خدا خداست... 


 
پنجشنبه هشتم فروردین 1387 دل نوشته های مهتاب| |


خوشتر از شبهای مهتاب بهار
عالمی دیگر کجا دارد خدا؟!

نوروز خجسته باد
پنجشنبه یکم فروردین 1387 دل نوشته های مهتاب| |

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس