...
فقط یک وجب به مقصد مونده بود...
فقط یک وجب!
...

| آرش، قهرمان هميشگي ايرانيان آرش پهلوان استورهاي ايرانيان است كه با پرتاب تيري؛ مرز ميان ايران و توران را در زمان منوچهر مشخص ميكند و بدين ترتيب دشمنان از ايرانشهر دور ميشوند. از آن روز به بعد ايرانيان روز پرتاب تير را جشن ميگيرند. |
|
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ نوشتار زير سعي دارد، مطالبي را در مورد اسطوره آرش و رابطه آن با جشن تيرگان مشخص كند. به همين منظور با بررسي واژههايي كه ميبايستي با آنها آشنا شويم، آغاز ميكنيم.
آرش:
آرش قهرمان استورهاي ايرانيان است كه در روايات از او با صفات "آرش شيواتير" و "آرش كمانگير" ياد شده است. وي در زمان جنگ ميان ايران و توران و در دوران پادشاهي منوچهر(ايران) و افراسياب(توران)، جزو سپاهيان ايران بود و با پرتاب تير، مرز ميان ايران و توران را مشخص ميكند. در كتاب "دانشنامهي مزديسنا" در زير واژه "ارخش" كه همان "آرش" باشد (خ قبل از ش قابليت حذف شدن دارد)، آورده شده:
1- "آرش. بهترين تيرانداز آرياييها. در بندهاي 6 و 37 از تيشتر يشت (تيريشت)، تيشتر ايزد باران در چستي و چالاكي به تير آرش(ارخش) تشبيه شده است." 2- "در ارمني واژه آرشين و آرسن هر دو از همين ريشه (آرش) و به معني مرد و پهلوان است"
توضيح: خشايارشا كه مركب از خشاي+آرشا است، به معني "شاه مردان" است. بخش دوم (آرشا به معني مرد) از ريشه آرش است. 3- "صورت اوستايي نام اين قهرمان (آرش)، "رخشه" است و همراه با صفات تيرتيز و تيرتيزترين ايرانيان از او ياد شده است."
4- "در مورد روز انداختن تير (توسط آرش) دو روايت در دست است. يكي روز خرداد از ماه فروردين است و ديگري به روايت آثارالباقيه روز سيزدهم از تيرماه."
در فرهنگ دهخدا در مورد آرش داريم: "اوستا بهترين تيرانداز را "ارخش" ناميده و گمان ميرود كه مراد همان آرش است."
طبري اين كماندار را "آرش شاتين" مينامد و "نولدكه" حدس ميزند اين كلمه تصحيف جمله اوستايي "خشووي ايشو" باشد چه معني آن "خداوند تير شتابنده" است كه صفت يا لقب آرش بوده است. واژه شناسي آرش: لغت Arc در زبان انگليسي به معناي قوس و كمان است. لغت Arch به معناي تاق، قوس، هلال، قوس دادن و خم كردن، واژه Archer به معناي تيرانداز، Archery به معناي تيراندازي، واژه Architect به معناي معمار و Architecture به معناي معماري است. اين واژه اخير كه معماري معنا ميشود در واقع در ترجمه دقيقتر به معناي "فن و هنر كمانزني" است. از اين واژهها و معانياشان استنباط ميشود كه واژه قوس و كمان و تيراندازي و تاق از يك ريشهاند. اين موضوع كه واژه كمان و تيراندازي از يك ريشه هستند با توجه به شكل كماني كه در تيراندازي از آن استفاده ميشود، منطقي به نظر ميرسد. از طرفي قوس و كمان و تاق از مفاهيمي هستند كه بارها در ادبيات به عنوان صفتي از آسمان ذكر شدهاند. پس اين موضوع دور از ذهن نيست كه بتوانيم رابطهاي ميان واژههاي آسمان و Arch پيدا كنيم. واژه آسمان به زبان عربي كه در فارسي هم بسيار استعمال ميشود، "عرش" است؛ به تشابه Arsh (عرش) و Arch دقت كنيد. و اگر "ع" عرش را به "آ" تبديل كنيم، به واژه "آرش" ميرسيم كه كمانش خود نمادي از آسمان ميتواند باشد. واژه انگليسي Archery به معناي تيراندازي در زبان فرانسوي به صورت Tir a larc و در زبان ايتاليايي به شكل Tiro con larco ديده ميشود. شناخت واژه Tir (تيري كه در تيراندازي از آن استفاده ميشود) در اين ميان جالب توجه است.
همچنين واژه انگليسي Archer به معناي تيرانداز در زبان لاتين به شكل Arcarius و واژه كمان به لاتين به صورت Arcus ديده ميشود. هر دو اين واژهها و به ويژه واژه Arcus شباهتي به واژه "ارخش" (با تبديل كاف به خ و سين به شين كه كاملا منطقي است) و در نتيجه ارتباطي با "آرش" دارد. توجه كنيد كه شهرت آرش به خاطر كمانداري و تيراندازي اوست و صفات آرش شيواتير و آرش كمانگير به تير و كمان وي اشاره ميكنند كه ويژگي بارز اين قهرمان به شمار ميروند. جالب توجه است كه دو حرف اول واژه Arrow كه به معني تير است با دو حرف Archery و همچنين Arash(آرش) يكي است. آرجون نام يكي از قهرمانان تيراندازي هندي است كه شباهتي به آرش دارد و باز هم ميبينيم كه حروف اول و دوم اين اسم نيز با حروف اول و دوم آرش يكي است. با توجه به نمادشناسي در مضامين اسطورهها نيز در مييابيم كه رابطهاي ميان كمان آرش و آسمان برقرار است. چرا كه آرش براي پرتاب تير بر بالاي كوه ميرود و از آنجا كه كوه به آسمان نزديك است، رابطه بسيار نزديكي با آن دارد. در ضمن بعيد نيست كه رابطه ميان كوه و آسمان و كمان، بتواند نام قهرمان را نيز با آسمان پيوند دهد.
استورههاي مشابه آرش: در استورههاي فرهنگهاي ديگر هم قهرماني كه بسان آرش كماندار است و تيراندازي ميكند، ديده ميشود. آرتميس (Artemis) و آپولو(Apolo) يوناني، يي (Yi) چيني، آگيلاز (Agilaz) آلماني، هايك (Hayk) ارمني، مردوك (Marduk) بابلي و آرجون (Arjuna) هندي از اين جملهاند. علاوه بر اين در افسانههاي ويليامتل (William Tell)، پالنتوك (Palnetoke) و رابينهود (Robin Hood) نبز با قهرمان تيرانداز سرو كار داريم. تيشتر: در كتاب "دانشنامهي مزديسنا" در رابطه با واژه "تشتر" (تيشتر، تير) آمده است: "در فرهنگها و اوستا و متون پهلوي به معاني چندي آمده است، ولي منظور اصلي همان ايزد تير و تشتر است كه در پهلوي "تيشتر" و در اوستا "تيشتريه" آمده و يشت هشتم يا "تشتر يشت" اوستا كه معمولا "تيريشت" گويند به او منسوب است. چهارمين ماه سال و سيزدهمين روز هر ماه را به نام ايزد تيشتر، تيرماه و تير روز گويند." همچنين تيشتر نام ايزد باران و نام ستارهبارانزا را بر خود دارد. نامهاي ديگر ستاره بارانزاي مذكور، "شعراي يماني" و "سيريوس" است.
اين اعتقاد نيز در مورد تيشتر وجود دارد كه: هرگاه تيشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران ميدهد.
در بندهش تيشتر پديد آورنده آغازين باران، درياها و درياچههاست.
در فرهنگ دهخدا آمده است: " تشتر در فرهنگها به معني فرشته باران ضبط شده و بسا او را با ميكاييل تطبيق كردهاند. لابد به مناسبت آنكه تشتر فرشته باران و بالنتيجه ايزد ارزاق است و ميكاييل هم فرشته روزي است."
برخي از كارشناسان نيز تشتر را با تير(عطارد) يكي دانستهاند ولي معلوم نيست كه تشتر و تير هر دو داراي يك ريشه لغوي باشند، اگرچه "تيشتريه" اوستايي در پارسي "تير" گفته ميشود. در اين مورد به فرهنگ دهخدا كه رجوع كنيم در مييابيم:
"...در بندهش فصل پنج آمده كه سبعه سياره با سبعه ثابته در جنگ و ستيز است، "تير (عطارد) بر ضد تشتر ..." تير:
در فرهنگ دهخدا آمده است: "نام ستاره عطارد است او را دبير فلك خوانند و گويند مربي علما و مشايخ و قضاوت و ارباب قلم باشد. (برهان) ستارهاي است كه جايش بر فلك دوم است و آن را دبير فلك گويند. چه آن ستاره علما و مشايخ و قضاوت است و به تازيش عطارد نامند. (فرهنگ جهانگيري)(از شرفنامه منيري). تير نام فرشتهاي است كه بر ستوران موكل است و تدبير و مصالحي كه در روز تير از ماه تير واقع شود به او تعلق دارد .(برهان ) (از فرهنگ جهانگيري) (از فرهنگ رشيدي) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطبا)
به اين معني در اوستا "تيشتريه" و در پهلوي "تيشتر" ... كه به ستاره يماني و يكي از ايزدان اطلاق شده فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمين پاك از باران بهرهمند گردد و كشتزارها سيراب شود. در پهلوي علاوه بر تيشتر، تير هم آمده است... و اين كلمه را با تير به معني سهم عربي نبايد اشتباه كرد."
ماه تير و جشن تيرگان:
چهارمين ماه سال شمسي، تير نام دارد كه مشتق از صورت فرضي قديمي "تيري" است. "تيري" يكي از خدايان قديم ايراني بوده است كه آيينهاي او با آيينهاي "تيشتر" در آميخته است. بنابر روايات ميدانيم كه جشن تيرگان هم با استوره آرش در آميخته است و هم با جشن آبپاشان يا آبريزگان. رابطه ميان مرزبندي و باران (آّب): در فصل يازدهم بندهش آمده است: "زمين پيش از بارندگي تشتر يك قطعه بود. درياهاي روي زمين از اثر بارانهاي او به وجود آمد و زمين را به هفت كشور منفصل از هم تقسيم نمود." اين موضوع را در كتاب "از اسطوره تا تاريخ" مهرداد بهار نيز مييابيم: "در آغاز هزاره هفتم، پس از تازش اهريمن بر زمين، ايزدي به نام تيشتر، با جام ابر از آبهايي كه در آغاز آفريده شده بود، آب برداشت. باد آن را به آسمان برد و بر زمين ببارانيد. در پي اين باران بزرگ، زمين نمناك شد و به هفت پاره بگسست. هر پاره را اقليمي خوانند كه در پهلوي "كشور" گفته ميشود." استوره آرش با مرزبندي ميان ايران و توران همراه است. با استناد به گزارش كتاب "روان انساني در حماسههاي ايراني"، متوجه ميشويم كه در شاهنامهي ثعالبي، استوره آرش "مرزبندي و بارش باران" را با هم ذكر ميكند.
در تير يشت سخن از نبرد "تيشتر"، فرشته باران و "اپوش"، ديو خشكسالي است كه در هنگام گفتگو از اين نبرد، سخن از آرش به ميان ميآيد كه خود بيانگر پيوند تير آرش با باران است، همان تيري كه مرز را مشخص ميكند.
موضوع ديگر اين است كه با تازش اهريمني افراسياب به داخل خاك ايران، بيباراني و خشكسالي رخ ميدهد و جالب اينكه بعد از پرتاب تير آرش و مشخص شدن مرز و در ادامه دور شدن دشمنان، رودها در ايرانشهر جريان مييابند و خشكسالي از بين ميرود. فرود آمدن تير آرش در كنارهي رود نيز خود نمادي از ارتباط ميان مرز و آب است. مطلب ديگر كه در اين بخش ميتوانيم يادآوري كنيم، اين است كه هميشه چه در استوره و چه در واقعيت، باريدن باران نويد آفرينش (رويش گياهان) ميدهد.
ميان مرزبندي و آفرينش هم ارتباط وجود دارد، چرا كه هنگاميكه مرز ميان روشنايي و تاريكي (اهورامزدا و اهريمن) مشخص ميشود، هر كدام از آن دو موجود دست به آفرينش ميزنند. مرزبنديها با ستيز و پيكار همراه هستند. چنانكه اهريمن و اهورامزدا با هم پيكار ميكنند. مرزبندي ميان ايرانيان و تورانيان هم در پي جنگ و ستيز است. پرتاب تير و انتظار باران:
از لحاظ استوره شناسي شايد پرتاب تير به آسمان با انتظار باران بيارتباط نباشد. بعيد نيست كه در دوران باستان اين تفكر وجود داشته كه با پرتاب تير به سمت آسمان، ميتوان سوراخي در آسمان ايجاد كرد يا ابرها را بارور كرد (با توجه به شكل تير كه نمادي از آلت جنس مذكر است) و در نتيجه باران ببارد. جالب اين كه امروزه هم در زمان خشكسالي، به منظور بارورسازي ابرها براي باريدن باران، موشكي (مقايسه كنيد با تير مورد استفاده در تيراندازي با كمان) به سوي آسمان پرتاب ميكنند. اين كه تن آرش بعد از پرتاب تير پاره پاره و ناپديد ميشود، احتمالا اشارهاي به قرباني شدن آرش براي باريدن باران است. اين موضوع با توجه به رسم قرباني كردن و فديه دادن كه براي طلب باران سراغ داريم، دور از ذهن نيست. در نبرد ميان تيشتر و اپوشه هم ميبينيم كه بعد از اين كه اهورامزدا براي تيشتر قرباني ميدهد، تيشتر به پيروزي ميرسد و اپوشه (خشكسالي) را مغلوب ميكند.
نگارنده با اين كه منبع اين گفته را فراموش كردهام، اما به ياد دارم كه در يكي از اسطورههاي بينالنهريني، قهرماني براي طلب باران، تيري را به سمت آسمان پرتاب كرد. در واقع اين استوره هم به رابطه ميان پرتاب تير و طلب باران اشاره ميكند.
در استوره آرش، هنگامي كه افراسياب مرزهاي ايران را مورد تعرض قرار ميدهد، براي چندين سال باران نمي بارد، و اين آرش است كه با پرتاب تير، اين مشكل را حل ميكند.
رابطه ميان ستاره تيشتر(تير) و ماه تير: رابطه ميان تيشتر(تير) و ماه تير ميتواند از آنجا باشد كه در تير ماه است كه ستاره تيشتر طلوع ميكند. (نگارنده اين مطلب را در جايي خواندهام ولي نسبت به آن اطمينان ندارم) دهم تيرماه و آفرينش آب: آرتور کريستين سن در کتاب " نمونههاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اي ايران" آورده است: بنا به بندهش، اورمزد آسمان را در چهل روز، در آغاز روز اورمزد روز از ماه فروردين (يعني روز آغاز سال در اعتدال ربيعي) آفريد و بعد در مدت پنج روزي كه گاهنبار "مديوزرم" را تشكيل ميدهد، درنگ كرد. بعد آب را در پنجاه و پنج روز آفريد..." با جمع اعداد 40 و 5 و 55 به عدد 100 ميرسيم. و با توجه به اينكه هر يك از ماههاي فروردين، ارديبهشت و خرداد 30 روزه بودند، روز صدم مصادف با دهم تيرماه مصادف ميشود و در اين روز است كه اورمزد، آفرينش آب را به پايان برده است. و ميدانيم كه روز دهم هر ماه به نام "آبان" و به همان معني "آب" است.
از همين روست كه جشن تيرگان كه در ده بهمن برگزار ميشود، جزو جشنهاي آب است. چنانكه در جشن تيرگان و در زمانهاي قديمتر، شست و شو كردن در آب روان و همچنين آبپاشي به همديگر مرسوم بوده است. اين جشن به جشن آبپاشان يا "وارداوار" به زبان ارمني هم معروف است.
رابطه ميان روز سيزدهم و آب: لازم به ذكر است، ظاهرا قبل از اينكه روزهاي 6 ماه نيمه نخست سال خورشيدي از 30 روز، به 31 روز تبديل شوند، روز برگزاري جشن تيرگان 13 تير بوده است، به همين دليل نيز جشن مهرگان هم از 16 مهر به 10 مهر انتقال يافت. موضوع اين است كه روز سيزدهم ماه با آب در ارتباط است. اول از همه اينكه روز سيزدهم ماه متعلق به تيشتر(تير) ايزد باران است. همچنين به روايت دكتر بهرام فرهوشي، گويا در دوران كهن روز سيزدهم سال، روز ويژه طلب باران بهاري براي كشتزاهاي نو دميده بود.
از طرفي سيزده (هم روز سيزده و هم عدد سيزده) معرف آشوب و بينظمي هستند و قابل ذكر است كه در بيشتر اساطير مربوط به فرهنگهاي مختلف، آشوب و بينظمي قبل از آفرينش و نظم يافتن دنيا مطرح ميشوند كه در بسياري از اين موارد، آب در اين آشوب نقش اساسي دارد. رابطه خرداد و تير: در كتاب "دانشنامهي مزديسنا" در مدخل واژه "خرداد" آمده است: خرداد نام روز ششم هر ماه و نام ماه سوم سال خورشيدي و يكي از امشاسپندان (هوروتات) است و در گيتي به نگهباني آب گماشته شده است. با توجه به اينكه ذكر شد در برخي از روايات، خرداد روز از ماه فروردين، روز تير انداختن آرش است و از طرفي خرداد با تيشتر (تير) همكار و هر دو با آب در ارتباط هستند، بنابراين رابطه ميان پرتاب تير (جداي از اينكه چه روزي تير پرتاب شده باشد) و طلب باران (آب) قوت مييابد. نتيجه گيري: 1- تير به چندين معني مختلف آمده است: ستاره بارانزا، ايزد باران، نام روز سيزدهم هر ماه، نام چهارمين ماه ايراني، به معني تيري كه در تيراندازي با كمان استفاده ميشود، سياره عطارد 2- بنابر گزارش "تيشتريشت"، تيشتر در چستي و چالاكي به تير آرش تشبيه شده است. و از آنجا كه "تيشتر" را به نام "تير" هم ميشناسيم، به نظر ميرسد اين "تير" به مفهوم ماه تير و ستاره و ايزد، با تيري كه در تيراندازي با كمان از آن استفاده ميشود با هم مرتبط هستند. استوره تيراندازي آرش ـ كه شهرتش به خاطر تيري است كه پرتاب كرده ـ در ماه تير اين ارتباط را قوت ميبخشد.
3- تير را همان عطارد ميدانند و اين تير با آن تير كه به معني تيشتر است متفاوت است. با اين كه هر دو از اجرام آسماني هستند اما عطارد سياره است و تيشتر ستاره و كاملا با هم فرق دارند.
4- هم بنابر آن چه در فرهنگ دهخدا آمده و هم بنا به اعتقاد استاد پورداوود، تير(تيشتر) با تير كمان فرق دارد، اما از لحاظ استورهشناسي اينها بيربط به هم نيستند.
5- احتمال دارد كه واژه "آرش" و "عرش" از يك منشاء به وجود آمده باشند.
6- پرتاب تير، بارش بارن، مرزبندي و آفرينش در ادامه هم هستند و با هم در ارتباطند.
آرش نورآقايي
منابع: * دانشنامهي مزديسنا (واژهنامهي توصيحي آيين زرتشت)، دكتر جهانگير اوشيدري، تهران، نشرمركز، 1371 * فرهنگ اساطير ايراني بر پايه متون پهلوي، مولق خسرو قلي زاده، تهران، كتاب پارسه، 1387 * از اسطوره تا تاريخ، مهرداد بهار، گرداورنده و ويراستار ابوالقاسم اسماعيلپور، ويرايش 2، تهران، نشر چشمه، 1377 * نمونه هاي نخستين انسان ونخستين شهريار در تاريخ افسانه اي ايران، از آرتورکريستين سن، ترجمه و تحقيق ژاله آموزگار و احمد تفضلي، تهران، نشر چشمه، 1377 * آيينها و جشنهاي كهن در ايران امروز، نوشته محمود روحالاميني، تهران، آگاه، 1376 * اساطير ايران، نوشته جان ر. هينلز، ترجمه و تاليف باجلان فرخي، تهران، اساطير، 1383 * روان انساني در حماسههاي ايراني، آرش اكبري مفاخر، تهران، ترفند، 1384 * لغتنامه دهخدا * سايت معتبر اينترنتي www.reference.com |

فا
می
فا
می
راست
چپ
راست
چپ
صدای پای جوجو میاد.
فا می
وقتی که راه میره نت های موسیقی عشقو می شنوی!
...


کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً خانه ها و در بين همهً خانواده ها مرسوم است.
د ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت استوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.
سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است. پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را
ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده :
همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري
بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي
پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.
خوراک هاي نوروزي
در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته است.
در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ".
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد.
با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي موثر در اين يکنواختي هاست.
برگرفته از روزمیلهای ترانه ها

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
نوروز بر شما فرخنده باد.
مدتی بود تارنمام رو به روز نکرده بودم. امروز اومدم که از یک آیین کهن بنویسم ( هر چند که زمانش گذشته اما خالی از لطف نیست ) مردمان منطقه ای از همین آب و خاک معتقدند که اگر خانه تکانیشون تا شب چهارشنبه سوری تموم نشه در شب چهار شنبه سوری پیرزنی به نام " کوله چارشنبه " که میاد از کوچه رد بشه به اونا می خنده و مسخره شون میکنه! ( به حق چیزای نشنیده!)
بگذریم. میخوام قالب تارنمام رو تغییر بدم اما هنوز قالب مناسبی پیدا نکرده ام !
امروز یک تارنمای جالب انگیز به پستم خورد به نام : دیوار نوشت های مرد طبقه سوم بخونید شاید خوشتون اومد و با من هم عقیده شدید.



