اینجا واژه ها رنگ دیگری دارند
صداها طنین آواز تکراری صاعقه ها ی سهمگین را یادآوری می کنند
روزها پر ملال و خسته اند
اینجا دنیای من است
تشویشی بر ذهنم می تازد
اینجا نان در سفره ی سوسنها از سنگ است
و من
به دوردستها نظری می افکنم
از پس عینکی بی شیشه
اینها تمام دنیای من است
اما دستی نوازشگر هست که گاهی
نه زیاد
که فقط گاهی
گرمای دستانش را
به پریشانی پیشانیم ارزانی می دارد
و چه دیر وقتی است که نمیابمش
شاید 20 روز زمان کمی باشد
برای انتظار اما بی شک
زمان زیادی است برای
مبهوت ماندن
برای سر به سینه ی دیوار سودن
برای غریبی.
...
و دیروز دلم
هوای دیگری داشت
انگار عاشق شده بود
انگار از این غربت به ستوه آمده بود
و می نالید.
شاید 20 روز زمان کمی باشد
برای انتظار اما بی شک
زمان زیادی است برای سکوت
یا برای فریادی که هنوز در حنجره ام متولد نشده با بغضی خفقان آور عجین شود
گفت : هر چه دوست می داری بنویس
اما من می خواهم هر آنچه که دوست می دارم فریاد کنم...
کاش می شد در صفحه ی این وبلاگهای معمولی
فریاد کشید.
من با تمام سلولهای خاکستر نشین ذهنم و
با تمام مویرگهای غذا رسان قلبم
و با تمام خاموشی های لبهایم
یکسره فریادم
و دستانم همان نوازشگر محجوب را می خواهد.
اینها تمام دنیای من است...
...
همین و
باقی بقایت ...
معنی لغوی : نسبت گناه و منقصت و عيب به كسی كه دارا نباشد و گمان بد ، دروغ ، بهتان ، افتراء ، دروغ بستن .
معنی اصطـلاحی ـ نسبت دادن عيب يا گناه و صفتی كه در ديگری وجود ندارد و اين از گناهان بزرگی است كه دين مبين اسلام به شدت آن را مذمت نموده است ..
شخصی كه تهمت می زند چندين گناه مرتكب می شود . از طرفی دروغ می گويد كه نسبت ناروا به ديگری می دهد و از طرفی غيبت آن شخص را می كند زيرا او را به چيزی كه كراهت دارد و راضی نيست متّصف می كند و از طرف ديگر انسان پاك و بيگناهی را متهم ساخته و آبرويش را می برد . با توجه به اين جهات كسی كه تهمت می زند مرتكب گناه بزرگی می شود . تهمت همانند تيری است كه به صرف اصابت به هدف ، آن را متلاشی می كند و شخصيت و آبروی متهم را بر باد می دهد و قلب او را برای هميشه جريحه دار می سازد . بنابراين ، شخـصی كه مرتكب تهمت می شود بار سنگينی از گناه بر دوش گرفته و عذاب دردناكی در انتظار او خواهد بود ..
تهمت آفت اخـلاقی و اجتماعی ، سلاح برنده ای است كه دشمنان حق و تجاوز گران به حريم انسانيت در طول تاريخ و خاصه در راستای تاريخ اديان الهی عليه پيامبران و امامان معصوم و طـلايه داران هدايت بشريت آنرا بارها به كار گرفته و با اين حربه تاكنون ضربه های كوبنده ای هم بر پيكره انسانيت وارد آورده اند كاربرد اين سلاح برنده كه عموما از سوی طـاغوتها و استبدادگران و مزدوران جيره خوار آنها و افراد مغرض و آلوده اعمال می گرديده گاهی چنان ويرانگر بوده كه پيامبران معصوم و فرستادگان خداوند را كه برای هدايت و سامان بخشيدن به مشكلات بشريت آمده بودند و بر سر اين هدف فداكاری می كردند و حتی جان می باختند آنانرا دشمنان مردم و مخرب جـامعه معرفی كرده است خـلاصه حربه تهمت در طـول تاريخ از سوی حسودان و قدرت طـلبان و بيمار دلان و گاهی افراد پست وسست عنصر و شكست خورده يك وسيله عقده گشائی يك جنگ و يك وسيله از ميدان بدر كردن رقيب و خـراب كردن كسيكه مورد عناد و كينه آنان بوده واقع شده و در ميدان زندگی و در صحنه ادای رسالت بسياری از افراد پـاك ضربه ها ديده اند و محروم و مظلوم واقع شده اند دشمنان دين خدا نوح نبی را ديوانه موسی را جادوگر هود را سفيه و نادان پيامبر عاليقدر اسلام را شاعر كاهن مجنون ميناميدند بسياری از علما و دانشمندان مورد افترا و تهمت قرار گرفته به انزوا و زندان و حبس و تبعيد مبتلا شده و زحمات طاقت فرسا و هستی و حيات آنان نابود شده است ..
گر چه تهمت برای مدتی ممكن است موثر واقع شود اما مرور زمان و تحولات روزگار در پـرتو رشد و آگاهيهای جـامعه مشت چنين دشمنانی را باز خواهد نمود و كوس رسوائی آنانرا خـواهد نواخـت چنانكه تجـارب زندگی اين واقعيت را به اثبات رسانده است و بيگناهی پاكان برای ديگران شده است ..
» روايات
|
1 ـ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَی عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ مِنْ قَلْبِهِ كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ .
امام صادق عليه السلام : هرگاه كسی برادر مؤمن خود را متهم كند ايمان از قلب او می رود همانطور كه نمك در آب حل می شود ..
الكافي ج2 ص362 |
|
2 ـ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ فِي دِينِهِ فَلَا حُرْمَةَ بَيْنَهُمَا.
امام صادق عليه السلام : كسی كه برادر ايمانی خود را متهم كند هيچ حرمت و احترامی بين آنان نمی ماند ..
الكافي ج2 ص362 |
|
3 ـ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي كَلَامٍ لَهُ ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَی أَحْسَنِهِ حَتَّی يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَلَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَأَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا.
علی عليه السلام : كار برادر مؤمن خـود را به بهترين وجـه حمل كن تا مادامی كه دليل قاطعی بر بدی او نداری و اگر كار بدی از او سر زد و تو ميتوانی بر نيكی حمل كنی به او گمان بد نبر.
الكافي ج2 ص362 |
|
4 ـ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام مَنْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلتُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ وَمَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ الْخِيَرَةُ فِي يَدِهِ.
علی عليه السلام : كسی كه خود را در موضع تهمت قرار دهد كسی را كه به او سوءظن برده ملامت نكند و كسی كه اسرار خود را حفظ كند اختيار كارش دست خودش است ..
الكافي ج2 ص362 |
|
5 ـ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْمَجَالِسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَی عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخـَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ مَنْ دَخَلَ مَوْضِعاً مِنْ مَوَاضِعِ التُّهَمَةِ فَاتُّهِمَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ.
امام صادق عليه السلام : كسی كه در مواضع تهمت وارد شود و بعد متهم شود كسی را جز خود ملامت نكند ..
الكافي ج2 ص362 |
|
6 ـ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي الْمَجَالِسِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ الْإِسْكَافِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَلَامَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَامِرِيِّ عَنْ أَبِي مَعْمَرٍ عَنْ أَبِي بَكْرٍ بْنِ عَيَّاشٍ عَنِ الْفُجَيْعِ الْعُقَيْلِيِّ فِي وَصِيَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لِوَلَدِهِ الْحَسَنِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ فِيهَا وَإِيَّاكَ وَمَوَاطِنَ التُّهَمَةِ وَالْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَإِنَّ قَرِينَ السَّوْءِ يَغُرُّ جَلِيسَهُ.
علی عليه السلام در وصيت به امام حسن عليه السلام می فرمايند : بپرهيزيد از مواضع تهمت و مجلسی كه گمان بد درآن مجـلس می رود همانا نزديك شدن به محل بد به زيان شخص تمام می شود ..
وسائل الشيعة ج12 ص37 |
|
7 ـ مع ، [ معاني الا خبار ] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله عليه وآله أَوْلَی النَّاسِ بِالتُّهَمَةِ مَنْ جَالَسَ أَهْلَ التُّهَمَةِ.
پـيامبر اكرم صلی الله عليه و آله : سزاوارترين مردم به تهمت كسی است كه همنشين با اهل تهمت است ..
وسائل الشيعة ج : 12 صلی الله عليه و آله : 37 |
|
8 ـ [ عيون أ خبار الرضا عليه السلام ] بِالْأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله عليه و آله مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً أَوْ قَالَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيهِ أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَی يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَی تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّی يَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِيهِ.
پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :
پـيامبر اكرم صلی الله عليه و آله : كسی كه به مرد يا زن مؤمنی تهمت بزند يا چيزی بگويد كه در آنان نيست خـداوند او را روز قيامت بر روی تلی از آتش قرار می دهد تا آنچه را گفته ثابت كند ..
وسائل الشيعة ج12 ص37 |
» آيات
سوره نور
|
وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصنَتِ ثمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِينَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لهَُمْ شهَدَةً أَبَداً وَأُولَئك هُمُ الْفَسِقُونَ (4) .
(4) و كسانی كه زنان پـاكدامن را متهم می كنند سپس چهار شاهد (بر ادعای خود) نمی آورند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد ، و شهادتشان را هرگز نپذيريد ، و آنها فاسقانند ..
نور 4 |
» مجازات تهمت
از آنجا كه در آيات گذشته مجازات شديدی برای زن و مرد زناكار بيان شده بود و ممكن است اين موضوع دستاويزی شود برای افراد مغرض و بی تقوا كه از اين طريق افراد پاك را مورد اتهام قرار دهند ، بلا فاصله بعد از بيان مجازات شديد زناكاران ، مجازات شديد تهمت زنندگان را كه در صدد سوء استفاده از اين حكم هستند بيان می كند ، تا حيثيت و حرمت خانواده های پاكدامن از خطر اينگونه اشخاص مصون بماند ، و كسی جرات تعرض به آبروی مردم پيدا نكند ..
نخـست می گويد : كسانی كه زنان پـاكدامن را متهم به عمل منافی عفت می كنند بايد برای اثبات اين ادعا چهار شاهد ( عادل) بياورند ، و اگر نياورند هر يك از آنها را هشتاد تازيانه بزنيد ! والذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة ..
و به دنبال اين مجازات شديد ، دو حكم ديگر نيز اضافه می كند : و هرگز شهادت آنها را نپذيريد ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا ..
و آنها فاسقانند واولئك هم الفاسقون ..
به اين ترتيب نه تنها اين گونه افراد را تحت مجازات شديد قرار می دهد ، بلكه در دراز مدت نيز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار می اندازد ، تا نتوانند حيثيت پاكان را لكه دار كنند ، بعلاوه داغ فسق بر پيشانيشان می نهد و در جامعه رسوايشان می كند ..
اين سخـتگيری در مورد حفظ حيثيت مردم پاكدامن ، منحصر به اينجا نيست در بسياری از تعليمات اسلام منعكس است ، و همگی از ارزش فوق العاده ای كه اسلام برای حيثيت زن و مرد با ايمان و پاكدامن قائل شده است حكايت می كند ..
در حديثی از امام صادق (عليه السلام) می خوانيم : اذا تهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح فی الماء : هنگامی كه مسلمانی برادر مسلمانش را به چيزی كه در او نيست متهم سازد ايمان در قلب او ذوب می شود ، همانند نمك در آب ! ..
ولی از آنجا كه اسلام هرگز راه بازگشت را بر كسی نمی بندد ، بلكه در هر فرصتی آلودگان را تشويق به پاكسازی خويش و جبران اشتباهات گذشته می كند ، در آيه بعد می گويد : مگر كسانی كه بعدا از اين عمل توبه كنند و به اصلاح و جبران پردازند كه خداوند آنها را مشمول عفو و بخشش خود قرار.
سوره نساء
|
وَمَن يَكْسِب خَطِيئَةً أَوْ إِثماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بهْتَناً وَإِثْماً مُّبِيناً (112)
(112) و كسی كه خـطـا يا گناهی مرتكب شود سپس بيگناهی را متهم سازد بار بهتان و گناه آشكاری بر دوش گرفته است ..
نساء 112 |
اين آيه اشاره به اهميت گناه تهمت زدن نسبت به افراد بی گناه كرده ، می فرمايد : هر كس خـطـا يا گناهی مرتكب شود و آن را به گردن بی گناهی بيفكند ، بهتان و گناه آشكاری انجام داده است ..
ومن يكسب خـطـيئة او اثما ثم يرم به بريئا فقد احتمل بهتانا واثما مبينا ..
در اين آيه گناهانی را كه انسان مرتكب می شود و به گردن ديگری می افكند به دو قسم تقسيم شده يكی خـطـيئة و ديگر اثم ـ در باره تفاوت ميان اين دو ، مفسران و اهل لغت سخن بسيار گفته اند ، اما آنچه نزديكتر به نظر می رسد اين است كه خطيئة از خـطـا در اصل به معنی لغزشها و گناهانی است كه بدون قصد از انسان سر می زند و گاهی دارای كفاره و غرامت است ، ولی تدريجا در معنی خطيئه توسعه ای داده شده و هر گناه اعم از عمد و غير عمد را در بر می گيرد ، زيرا هيچگونه گناهی (اعم از عمد و غير عمد) با روح سليم انسان سازگار نيست و اگر از او سر بزند در حقيقت يكنوع لغزش و خـطا است كه شايسته مقام او نيست ، نتيجه اينكه خطيئة معنی وسيعی دارد كه هم گناه عمدی و هم غير عمدی را شامل می شود ، ولی اثم معمولا به گناهان عمدی و اختياری گفته می شود ـ و در اصل اثم به معنی چيزی است كه انسان را از كاری باز می دارد و از آنجا كه گناهان آدمی را از خيرات ، باز ميدارند به آنها اثم گفته شده است ..
ضمنا بايد توجه داشت كه در آيه در مورد تهمت ، تعبير لطيفی به كار برده شده و آن اينكه گناه را بمنزله تير قرار داده و انتساب آن را به ديگری به منزله پرتاب بسوی هدف اشاره به اينكه همانطور كه تيراندازی به سوی ديگری ممكن است باعث از بين رفتن او شود پـرتاب تير گناه هم به كسی كه مرتكب نشده ممكن است آبروی او را كه بمنزله خـون او است از بين ببرد ، بديهی است وزر و وبال اين كار برای هميشه بر دوش فردی كه تهمت زده است باقی خواهد ماند ، و تعبير به احتمل (بر دوش می گيرد) نيز اشاره به سنگينی و دوام اين مسئوليت است ! ..
جنايت تهمت.
تهمت زدن به بی گناه از زشتترين كارهائی است كه اسلام آن را به شدت محكوم ساخته است ، آيه فوق و روايات متعدد اسلامی كه در باره اين موضوع وارد شده نظر اسلام را در اين زمينه روشن می سازد ، امام صادق (عليه السلام) از حكيمی چنين نقل می كند : البهتان علی البری ء اثقل من جبال راسيات : تهمت زدن به بی گناه از كوههای عظيم نيز سنگين تر است ! تهمت زدن به افراد بی گناه با روح ايمان سازگار نيست چنانكه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده : اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الايمان فی قلبه كما ينماث الملح فی الماء كسی كه برادر مسلمانش را متهم كند ، ايمان در قلب او ذوب می شود همانند ذوب شدن نمك در آب ! در حقيقت بهتان و تهمت ، بدترين انواع دروغ و كذب است ، زيرا هم مفاسد عظيم كذب را دارد ، و هم زيانهای غيبت ، و هم بدترين نوع ظـلم و ستم است ، و لذا از پـيامبر اسلام (صلی الله عليه وآله وسلّم) نقل شده كه فرمود : من بهت مؤمنا او مؤمنة او قال فيهما ما ليس فيه اقامه الله تعالی يوم القيامة علی تل من نار حتی يخرج مما قاله : كسی كه به مرد يا زن با ايمان تهمت بزند و يا در باره او چيزی بگويد . كه در او نيست ، خداوند در روز قيامت او را بر تلی از آتش قرار می دهد تا از مسئوليت آنچه گفته است در آيد ..
در حقيقت رواج اين كار ناجوانمردانه در يك محيط ، سبب به هم ريختن نظام و عدالت اجتماعی و آلوده شدن حق به باطـل و گرفتار شدن بی گناه و تبرئه گنهكار و از ميان رفتن اعتماد عمومی می شود ..
|
في وصيّة النبيّ ، صلّی اللّه عليه وآله ، لا بي ذرّ ، رضوان اللّه عليه . وفيه : قلت : يا رسول اللّه ، ما الغيبة ؟ قال : ذكرك أخـاك بما يكره . قلت : يا رسول اللّه ، فإن كان فيه الّذي يذكر به ؟ قال : اعلم ، أنّك إذا ذكرته بما هو فيه ، فقد اغتبته ، وإذا ذكرته بما ليس فيه ، فقد بهتّه ..
حضرت ابی ذر گويد : گفتم ای رسول خدا ، چيست غيبت ؟ فرمود : ذكر تو است برادر خـود را به چيزی كه مكروه است . گفتم : يا رسول اللّه ، اگر باشد در او آنچه ذكر شده ، غيبت است ؟ فرمود : اگر باشد غيبت است ، و اگر نباشد تهمت است ..
علم اخلاق اسلامی ج1 ص344 |
مطلب ديگر اين است كه چون سوءظن از مهلكات است ، شارع مقدّس برای اينكه نفوس مردم از سوءظـن مصون دهد نهی كرده و فرموده است : اتّقوا مواقع التّهم از مواضع و جاهای تهمت بپرهيزيد . و امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : من عرّض نفسه للتّهمة فلا يلومنّ من أساء به الظّنّ كسی كه خود را در معرض تهمت قرار دهد ملامت نكند كسی را كه به او بدگمان شود . و روايت است كه پيغمبر صلّی اللّه عليه و آله و سلّم با همسر خـود صفيّه دخـتر حيیّ بن اخـطـب [ در بيرون خانه ] سخن می گفت ، مردی از انصار بر حضرت گذشت . رسول خدا او را صدا زد و فرمود : ای فلان اين همسر من صفيّه است . وی عرض كرد : يا رسول اللّه مگر ما به تو جز گمان نيك می بريم ؟ فرمود : شيطان همچون خـون در آدمی جـريان دارد ، ترسيدم كه در تو نيز داخل شود . بنگر كه چگونه رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله و سلّم بر دين او شفقت دارد و آن را پاس می دارد ، و چگونه به امّت خود طريق احتراز از تهمت را می آموزد ، تا آنجا كه حتّی عالم پارسای معروف به تقوی و دينداری نپندارد كه مردم جز گمان نيك به او نمی برند ، و اين باعث خودستائی و غرور او نشود ، زيرا آنچه درباره سرور و اشرف انبياء امكان دارد درباره ديگری چگونه امكان ناپذير است ، هر چند به درجه بالای علم و ورع رسيده باشد . سرّ مطـلب اين است كه : آدمی هر چند پارسا و عالم باشد مردم همه او را يكسان و به يك نظـر نمی بينند ، بلكه اگر بعضی او را به ديده رضا و احترام می نگرند بعضی ديگر با چشم دشمنی و نفرت نگاه می كنند :
چشم رضا و دوستی از ديدن هر عيبی ضعيف و ناتوان است امّا چشم نفرت و دشمنی بديها را ظاهر می كند و هر دشمن حسودی جز با چشم دشمنی نمی نگرد ، خوبيها را می پوشاند و بديها را جستجو می كند ، و هر آدم بدی به ديگران جز گمان بد نمی برد ، و هر معيوب رسوائی ديگران را عيبناك و رسوا می خواهد و عيوبشان را در ميان مردم ظاهر می كند ، به دو جـهت : يكی اينكه بلا و مصيبت وقتی شايع و عمومی شد بی اهمّيّت و عادی می گردد و ديگر اينكه زبان مردم از او كوتاه می شود . پس بر هر مؤمنی لازم است كه خود را از موضع تهمت دور نگه دارد تا مردم به او گمان بد نبرند ، كه در اين صورت شريك گناه آنان خـواهد بود ، زيرا هر كه سبب معصيت ديگری شود او هم در گناه با او شريك خواهد بود ، و از اين رو خدای تعالی فرمود : .
وَلا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْوا بِغَيرِ عِلمٍ انعام ، [ 801 بتها و معبودهای ] كسانی را كه غير خدا را می خوانند دشنام مدهيد كه از دشمنی و نادانی خدا را دشنام دهند ..
و رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله فرمود : چگونه می بينيد كسی را كه پدر و مادر خود را دشنام گويد ؟ گفتند : آيا ممكن است كسی پدر و مادر خود را دشنام گويد ؟ فرمود : .
آری پدر و مادر ديگری را دشنام دهد تا او هم پدر و مادر او را دشنام دهد ..
و حضرت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ فرمودند كه : هر كه خـود را در محل تهمت در آورد ملامت نكند كسی را كه به او بدگمان شود . و از حضرت امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ مروی است كه : صفيّه دختر حی بن اخطب ، حرم محترم حضرت رسول ـ صلّی اللّه عليه و آله ـ حكايت كرد كه : وقتی حضرت پيغمبر ـ صلّی اللّه عليه و آله ـ در مسجد معتكف بودند من به ديدن او رفتم و بعد از شام از پيش آن حضرت مرخـّص شده روانه منزل شدم . آن عالی جـناب قدری راه همراه من آمد و تكلم می كرد ، شخصی از انصار برخورد و گذشت ، حضرت او را آواز داده فرمود : اين زن من صفيّه است . آن شخـص عرض كرد چه جـای اين سخن بود ، حاشا كه من به شما ظن بد برم . حضرت فرمود : شيطـان در رگ و خـون بنی آدم جـا دارد ترسيدم بر شما داخل شود و باعث هلاك شما شود ..
هر كسی اگر چه مثل پـيغمبر خـدا باشد بايد خـود را از محل تهمت نگاه دارد ..
پس كسی كه در ميان مردم معروف به صلاح و ديانت باشد مغرور نشود كه كسی به من ظن بد نمی برد ، و به اين جـهت خود را از محل تهمت محافظت نكند ، زيرا كه : هر فردی از انسان اگر چه اورع و اعلم جميع مردم باشد همه كس او را به يك نظر نمی بيند . بلكه اگر جـمعی كثير او را ظـاهرا و باطـنا خـوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمايند ، جمعی ديگر هستند كه طالب عيب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ايشان البته در محل تهمت زدن به او می باشند ..
و هر شخص بدی ، البته به ديگران گمان بد می برد و ايشان را چون خود می داند . و هر معيوب رسوائی ، ديگران را مانند خود رسوا و عيبناك می خواهد ، عيوب ايشان را در ميان مردم ظـاهر می كند تا مردم از فكر او بيرون روند و زبان ايشان از او كوتاه گردد . والبليّة اذا عمّت طابت يعنی : هر بلائی كه عموميت هم می رساند گوارا می شود ..
پس بر هر مؤمنی لازم است كه خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصيت نيفتند و اين شخص هم در معصيت ايشان شريك باشد ، زيرا كه هر كه سبب معصيت ديگری شود او هم در گناه با او شريك خواهد بود ..
و از اين جـهت خداوند عالم فرموده : دشنام مدهيد به كسانی كه غير خدا را می خوانند ، كه ايشان هم خـدا را دشنام دهند . و حضرت پيغمبر ـ صلّی اللّه عليه و آله ـ فرمود كه : چگونه می بينيد حال كسی را كه پدر و مادر خود را دشنام می دهد ؟ عرض كردند كه : آيا كسی پدر و مادر خود را دشنام می دهد ؟ فرمود : بلی كسی كه پدر و مادر غير را دشنام دهد ، آن غير هم پدر و مادر او را دشنام دهد ..
» عذری بدتر از گناه
بسياری از اوقات مبتلايان به غيبت برای توجيه كار خود می گويند آنچه در باره فلانی گفتم عيبهايی است كه در او وجـود دارد و به قول معروف صفت اوست نه غيبت او . در حالی كه اين ، عذر بدتر از گناه است ، زيرا غيبت اظـهار عيوبی است كه در شخـص وجـود دارد نه عيوبی كه در او موجود نيست و آيات و رواياتی كه در مذمّت غيبت وارد شده مربوط به عيوبی است كه در شخص وجود دارد . اما ذكر عيوبی كه در او نيست بهتان است و گناهش بيش از غيبت است ..
امام هفتم موسی بن جعفر عليه السّلام فرمود :
من ذكر رجـلا من خـلفه بما هو فيه ممّا عرفه النّاس لم يغتبه ومن ذكره من خلفه بما هو فيه ممّا لا يعرفه النّاس اغتابه ومن ذكره بما ليس فيه فقد بهته هر كس پشت سر مردی چيزی را بگويد كه در او هست و مردم هم می دانند غيبت نكرده و هر كس پشت سر كسی چيزی را بگويد كه در او هست ولی مردم نمی دانند غيبتش را كرده و هر كه پشت سر كسی چيزی بگويد كه در او نيست به او بهتان زده است ..
و در حديث ديگر از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه فرمود : .
الغيبة أن تقول في أخـيك ما ستره اللّه عليه وامّا الامر الظـّاهر فيه مثل الحدّة والعجلة فلا : والبهتان أن تقول ما ليس فيه غيبت آن است كه در باره برادرت چيزی را كه خدا بر او پوشانده است بگويی . و اما چيزی كه آشكار است مانند تندخويی و شتابزدگی [ گفتن آن ] غيبت نيست ، و بهتان آن است كه در باره اش چيزی بگويی كه در او نيست .
مثل پیچکی که امید به شانه های دیوار بزرگش می کرد به امید شانه های دیواری اش قد کشیدم و به خورشید نزدیک و اینک بر خرابه های دیوار ژیچکی لم داده مغموم و سرخورده از این قدکشیدنها .
اما مرا چه کار با شانه هایش ؟ مگر جز مامنی امن برای اشکهایم بود؟ مگر جز پناهی برای تنهایی هایم؟ مگر جز آرامشی برای قلبم و تسکینی ؟
تمام اینها در وجودی خلاصه می شد که ...
اینک چه کنم ؟ لمیده بر خرابه های دیوار را چه حسی می ماند برای سرودن ؟ چه حسی می ماند برای خواندن ؟ برای نفس کشیدن ؟
و شاعر راست می گفت که:
گاهی برای گریه غزل شانه می شود...
امروز دوستم برای همیشه رفت سوئد پیش برادرش.من ساز می زدم. می زدم و می خوندم و ...
امروز کلی ساز زدم . ردیف زدم و تصنیف مورد علاقمو :
بردی از یادم/ دادی بر بادم/ با یادت شادم
دل به تو دادم/ در دام افتادم/ از غم آزادم
...
چه شد آن همه پیمان/ که از آن لب خندان / بشنیدم و هرگز/ خبری نشد از آن
...
زدم و خوندم و ...
امروز نیمه شعبان بود وتولد امام زمان و توی کوچه مون چه بزن و بکوبی بود اما من همچنان ساز می زدم.می زدم و می خوندم و ...
دوستم رفت اما یادش رفت با خودش خاطرات رو ببره . اونا پیش من جا موندن. من کنار اونا ساز زدم و خوندم و ...
ما خاطرات خوبی داشتیم.بهترینش خاطره ی کنعان و تبس بود برای من. برای اون نمی دونم. امروز به یاد کنعان و تبس و مصر ساز زدم و خوندم و ...
کارای قشنگی هم بلد بود. بهترینش وبلاگی بود که برای من آپدیتش می کرد. و چه موسیقی دلنشینی داشت. کاش نت اون موسیقی رو داشتم تا بتونم خودم بزنم. با این حال امروز حسابی زدم و خوندم و ...
وقتی داشت می رفت یه جمله ی ناقص بهم گفت. گفت: دلم...
نمی دونم ادامه ی جمله اش چی بود؟ دلش درد می کرد؟ می خارید؟ تنگ شده بود؟ هوای کسی یا جایی رو داشت؟ برای کسی پر می کشید؟ نمی دونم. نمی دونستم چی می زنم اما با این وجود می زدم و می خوندم و ...
امروز روز سختی بود. دیدگاه من به زندگی شکل تازه ای به خودش گرفت. و نوای سازم سوز تازه ای رو تجربه کرد.
امروز من زدم و خوندم و گریه کردم ...
امروز دلم سراغ تو را گرفت
گفتم: ببین گوشه ی آسمان ماه را
چه تنهاست...

در گات ها بهشت و جهنم ( پردیس و دوزخ ) چگونگی روحی است. زیرا بی کران است و تابع زمان و مکان نیست . مفهوم سره ، پاکیزه و غیر مادی بودن بهشت و جهنم در گاتها آمده است. بهشت و جهنم کوچکترین تشابهی با این دنیا در مواردش ندارد . آن دنیا کاملا معنوی خواهد بود. واژه بهشت برگرفته از واژه وهیشتا است. وهیشتا یعنی بهترین. همان که در سرود اشم وهو زرتشتیان میخوانند. "اشم وهو وهیشتم استی" راستی، نیکی بهترین است.
در بهشت بالاترین سطح انگره راشا است. سه سطح دیگر آن هومت ( اندیشه نیک ) ، هوخت ( گفتار نیک ) و هورشت ( کردار نیک ) هستند. مجموعه طبقات بهشت را بهترین هستی یا وهیشتا اهو می خوانند که به هر رو یک حالت معنوی و غیر قابل لمس است.
موبد رستم شهزادی موبد موبدان زمان خود، هات 28 یعنی سرود یکم گاتها، بند سوم را چنین ترجمه میکند :
"ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از هنجار هستی، به ارزش نیروهای تن و روان خود پی ببرم. تا بتوانم راستی جویان را به سوی روشنی و خرمی و زندگانی نیک هر دو جهان رهبری کنم" "در همین سرود در بند نهم میخوانیم "ای کسی که امید بهشت ما به سوی توست"
"در هات 30 یا همان سرود سوم، بند یکم میخوانیم "تنها با پیروی از آن ]راستی[ میتوان به سرای درخشان فردوس راه یافت"
همانند بهشت برای جهنم چهار طبقه ذکر شده است.که بد اندیشی ( دژمت ) ، بد زبانی ( دژهوخت ) و بدکاری ( دژورشت ) سه طبقه بالایی و انگره دمانا در یک تاریکی بیکران است. این 4 طبقه بر روی هم بدترین زندگی و دژاهو نامیده می شود.برعکس پذیرایی روانها در بهشت در جهنم روان بدکارن با خوراک های تلخ و زهر آگین پذیرایی می شوند.
برزخ نیز در آیین زرتشت وجود دارد و نام آن میسوانا گاتا است.جایی بین جهنم و بهشت . کسانی به آن جا میروند که میزان کار بد و خوب در کارنامه زندگی آنان برابر باشد. پس با توجه به اینکه انسانها در پایان همگی را تعالی خواهند رسید و همگی جاودانه خواهند شد این دنیا ( برزخ ) نمیتواند ابدی باشد.امروزه زرتشتیان به برزخ ، (همیستگان) میگویند. پس در دوزخ زرتشتیان خبری از آتش یا یخ نیست.در این اندیشه خالص ایرانی اهورامزدا کسی را مجازات نمیکند. بلکه او به یاران و همراهان خود یعنی مزداپرستان و پیروان راستی، همه آفریده های خود را تقدیم میکند. آفریده های او چیست؟ هر چیز خوبی که در اطراف خود میبینیم و یا نمیبینیم. اما آنها را دوست داریم و از آنها بهره می بریم. همه اینها آفریده اهورامزداست و او اینها را به کسانی که یاورش باشند میدهد. در عوض به کسانی که یاورش نبودند و از دروغ پیروی کردند، این داده های اهورایی داده نمیشود. در این اندیشه خبری از انتقام جویی قاسم الجبارین و خداوند منتقم نیست. خداوند کسی را عذاب نمیدهد. بلکه داده های خود را به کسی که یاورش نبوده نمیدهد. بنابراین دوزخ در این آیین جایی است که هیچ یک از داده های اهورایی در آنجا دیده نمیشود. یعنی هیچکدام از آفریده های او وجود ندارد. این تفاوت بزرگ دوزخ در آیین ایرانی و آیین های ابراهیمی – سامی است. چراکه در آیین های ابراهیمی جهنم نیز توسط خداوند آفریده شده است. تمام اشیاء موجود در آن آفریده های او هستند و ماموران الهی به دستور او گناهکاران را شکنجه میدهند. اما در آیین ایرانی اهورامزدا حتا دشمنان خود را نیز شکنجه نمیکند. بلکه فقط آنها را به خانه خود (سرای روشنی یا پردیس) راه نمیدهد.
در فلسفه زرتشت با پدیده ای روبرو هستیم به نام قانون اشا و یا هنجار هستی. یعنی قانونی که در همه جا و بر همه چیز و در همه زمان حکم فرماست. انسان به سبب دارا بودن نیروی اختیار میتواند که این قانون و این هنجار را بشکند. درحالیکه هیچکدام از دیگر آفریده های زمینی و مادی اهورامزدا نمیتوانند چنین کنند. حال این انسان دو راه دارد، یا اینکه خود را با قانون اشا همراه و هماهنگ و هم ریتم کند و یا آنکه به آن بی توجه باشد و یا حتا به عمد آنرا زیر پا بگذارد. در اینجا اهورامزدا منتظر نیست تا ببیند اگر کسی اشا را رعایت کند، به سرعت برای او هدیه ای بفرستد و یا فرشتگان او پاداشی برایش یادداشت کنند و برعکس اگر اشا را بشکند، اهورامزدا خشمگین شده و عذابی بزرگ فرو فرستد و یا فرشتگانش گناهی کبیره برای او منظور کنند تا بعدا رسیدگی شود. بلکه بر اساس این قانون، اگر شما اشا را بشکنید، به شکل طبیعی چرخه ای را شکسته اید که سر دیگرش خود شما و البته هم نوعانتان هستید. درست مانند اقدام انسان در نابودی چرخه زیست و حیات موجودات. انسانی که امروز باعث شده است تا هزاران نوع گیاه و حیوان منقرض شوند، به زودی متوجه خواهد شد که روزی نوبت به انقراض خود او میرسد. منتها قانون اشا منحصر به موارد عیان و روشن و ساده نیست. بلکه بسیار پیچیده است. بدین شکل که کوچکترین سرپیچی از اشا خود به خود مساوی خواهد بود با آسیبی که در آینده به آن فرد زده میشود.
واژه اهورامزدا اوستایی و یکی از نامهای خداوند است. این واژه از دو بخش تشکیل شده است. اهورا به معنی هستی بخش و دارنده هستی است مزدا خود از دو واژه مز به معنی بزرگ و دا به معنی دانا و دانش است پس واژه مزدا نیز به معنی دانش بزرگ است و وظیفه هر انسانی است که این دانش بزرگ را در یابد و به ان برسد. در نتیجه واژه اهورامزدا به معنی دانای بزرگ هستی بخش است.
اين كلمه در متنهاي پهلوي به اُهرمَزد و هُرمُزد و در فارسي اورمَزد، هُرمزد و هُرمُز مبدل شده است. تا قبل از زمانِ هخامنشيان نميتوان در موردِ يزدانشناسي و باورهاي دينيِ ايرانيان جز در اساطير باستاني ايران و هندِ باستان آگاهي يافت. همزادهاي اساطيري [كهن] بيشماري كه از دورانِ مشتركِ هندوايراني در ادبِ وِدايي و ميراثِ فرهنگيِ هند و داستانهاي پيشدادي، كياني و ميراثِ فرهنگي ايرانِ باستان برجا ماندهاند، از جايگاهِ ويژهاي برخوردارند. اين هر دو قوم در دورهي هندوايراني به اَسوره (اَهورَه) و دَئِوَ (ديو)هاي بيشماري معتقد بودهاند.
اهورامزداي زرتشت را در سرودهايش «گاتها»كه در واقع اصلِ اوستا است، بهتر ميتوان شناخت. اَهورامزداي زرتشت، داناترين سرور و بالاترين و برترين گوهري است كه شايستهي نيايش است. اين گزينش در شرايط و زماني انجام گرفته كه پيرامونِ زرتشت را ايزادانِ هندوايراني بيشماري فراگرفته و در باورِ مردمان بودهاند. پس زرتشت با هوشياري و تدبير، اهورامزدا را بزرگترين خوانده است و اين به مفهومِ آن است كه او بزرگترين خدايي است كه وجود دارد و در تصور ميگنجد. با اين تدبير، بيآنكه ايزدانِ موجود را انكار كند، در مراحلِ بعدي آنها را به شكلِ فرشتگانِ اهورامزدا انگاشته كه به صورتِ صفاتِ اهورامزدا عمل ميكنند. با اين سليقه و تدبير، ايزدانِ باستاني به فرشتگاني مستقل كه از اهورامزدا بيرون جوشيدهاند، بدل شده و هر يك به صورتِمنظري از اهورا عمل ميكنند. به عبارت ديگر، اَمشاسپندان، اعضاي يك پيكراند كه در آفرينش، زيك گوهرند.»
در سراسرِ گاتها، اهورامزدا براي زرتشت، تنها خداي توانا و آفرينندهي دانا است. در بالاترين نقطهي آسمان قرار دارد. زاده نشده و كسي به او نميماند. وَراي او و بدونِ او، هيچ چيز وجود ندارد. او برترين هستي است و هستيِ همه از اوست. او برترين است. نه برتر از خود دارد و نه همپايه. نه كسي منكرِ برتري او و نه مدعي جايگاه اوست.
در سنگنبشتههاي هخامنشيان نيز اهورامزدا همان خداي يكتايي است كه راستي را دوست دارد و از دروغ بيزار است. از تاكيدهاي فراوان در گاتها و سنگنبشتهها به پرهيز از دروغ، ميتوان نتيجه گرفت كه تضادِ راستي و دروغ، در هر دو به يك اندازه متبلور است و بينشِ نبرد با دروغ و تكيه بر راستي، آبشخوري واحد دارد.
برگرفته از : آریارمن
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون زچشمه خشکید
البرزلب فروبست
حتا دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید وبگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رودخشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی
فریادمان بلند است
اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد
سرخ وسپید وسبزست
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
برگرفته از وبلاگ:http://www.manshoorkorosh.blogfa.com

یکی بود . یکی نبود . زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود. توی یه شهر شلوغ "هیبت " و " مه لقا" زندگی می کردند. یکی از روزای گرم تابستون هوس بیرون رفتن به سرشون زد. این بود که "هیبت" ماشینشو آتیش کرد و راه افتادن و شهر رو حسابی گشتن. توی شهر چیزای زیادی دیدن:
خونه هایی رو دیدن که تا دامنه کوه فاصله ای نداشتن . آدمایی رو دیدن که اومده بودن خرید. پسر بچه ای رو دیدن که کنار خیابون با یه ترازو خلوت کرده بود. بستنی فروشی که از سیبیلای چنگیزی هیبت خوشش اومده بود. مانتوها و شالهای رنگی و زیبای پشت ویترین مغازه ها رو دیدن. کلانتری رو هم دیدن که موتورها رو توقیف می کرد.خونه ای رو دیدن که توی دو تا کوچه بود!!! خیابونی که به غیر از چندتا مکانیکی هیچ مغازه ای توش نبود.
توی راه با هم حرف می زدن. از هر دری سخنی. از هم سوال هم می پرسیدن. اما مه لقا یکی از سوالا رو دوست نداشت.( خب دوست نداشت ) .اما هیبت دوست داشت جوابشو بدونه. ( خب دوست داشت).
اما...
خب هیبت پاش درد می کرد. آخه تصادف کرده بود. دکترا توی پاش میله گذاشته بودن. ترافیک بود خب پای چپش بود .خب نیم کلاج آدمو کلافه می کنه.تازه اون همه راه کوبیده بود اومده بود به خاطر مه لقا. مه لقا اینو خوب می فهمید و ارزش کار اونو می دونست و قدرشم می دونست. آخه اونم به شوق دیدن هیبت دلش پر می کشید . آخه اونم دلش بی تاب بود .هیبت بلند حرف می زد ( داد نمی زد خب ) . فقط بلند حرف می زد. لبهای مه لقا خشک شده بود .مه لقا ...
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد ( دلت خاموش نباشه جوون! )
...
پرنده در قفسش نگاهی به تنگ ماهی کرد و به او گفت: تو که سقف قفست پاره است چرا پرواز نمی کنی؟



